تبلیغات
موسسه علمی _فرهنگی رهپویان دانش - کن کور
موسسه علمی _فرهنگی رهپویان دانش
خانه ی دانشجوی اردکان
 
شنبه 1 شهریور 1393 :: نویسنده : خانه دانشجوی اردکان
این روزها خیلی جاها صحبت از پدیده ی نادری به اسم کن کور است.کن کور همان اسم فاعل کور کردن یا کوریدن است.این موجود انسان ها را کور می کند و آدم هایی که ده کیلومتری درس و کتاب نمی رفنند،خودشان را داوطلب می خوانند.و اینجاست که انسان می فهمد که چقدر کن کور،کن کور است!!

البته پدیده ی نادر فوق الذکر،در حال انقراض است.شاید سالها بعد از پیراهن تیم ملی با عکس کمرنگ کاظم قلمچی،به عنوان طلایه داران این زمینه پرده برداری شود و بعد از مساوی با تیم قدرتمند بورکینافاسو بخوانیم که «کن کوریان....به چنگ و دندان،غرور مردان.....نشان دهید آن شکوه ایران......»

چون کلا شکوه ایران خیلی به فوتبال،حیوانات،انقراض و کن کور وابستگی خاصی دارد.

قضیه از جایی شروع می شود که طرف هفت سالش می شود،می رود چشمم و گوشش را معاینه می کند . راهی بجز درس خواندن ندارد.وارد مدرسه می شود و الگویش می شود"خانم معلم".که متاسفانه یک درصد ناچیزی از انها اندکی بی سواد،بی وجدان کاری و علاف هستند و برای دانش آموزان آن اهمیت لازم را نمی دهند.البته تعدادشان کاااااملا قابل اغماض است!!

در هرصورت وارد مدرسه می شود.با افتخارات فراوان در علوم مختلف.مزخرف ترین کلاس ها از این قرارند:"قرآن،ورزش،پرورشی،انشا و هنر"البته ما متاسفانه یک کلاس مزخرف دیگری هم داشتیم به نام"کتابخوانی"که بحمدلله با زیرکی معلممان به کلاس جبرانی علوم و ریاضی تبدیل می شد.و دسیسه ی دشمنان خارجی نقش برآب می شد!! و عجب ریاضی ایـــــــــــی....ریاضیات حفظی....

و دوره های دبستان و راهنمایی را پشت سر می گذارد درحالیکه نه ارتباط یاد گرفته،نه کتاب خواندن،نه نوشتن،نه حتی ریاضیات.و علومیات.که ریاضیات خلاقش صفرمطلق و شاااااید برای عده ای صفر حدی است و کافی است معلم جوگیری پیدا شود و بخواهد معما بدهد برای حل،با این استدلال قوی که در امتحان نمی آید،دانش آموزان خیلی ببخشید"محل خرش هم نمی گذارند."مادر دانش آموز هم مدام باید حواسش باشد بچه اش چیز بدی یاد نگیرد...

حالا وارد دوره ی جدید از نفهمی شده که خودش بلای جانی است.چون خود بفهم پنداری شدیدی وجودش را فرا می گیرد. میخواهد دنیا را عوض کند ،راه های جدید برود،خودش را اثبات کند و آن وقت است که حرفهای روشن فکرانه می زند و عالم و آدم نصیحتش می کنند که«بشر؛ برو انسانی».او می خواهد دنیا را تکان بدهد و شب ها خواب شریف و بعد احیانا MIT  می بیند و می رود رشته ی باکلاس ریاضی فیزیک.

البته اینجا برای هرکسی تقریبا سه راه باز است.ریاضیات حفظی.انسانیات حفظی.تجربیات حفظی.خودمانیم ولی تقریبا هیچ فرقی هم با هم ندارد.از کلاس های مزخرفی که پیشتر به آن اشاره شد خلاص می شود و مقوله ی خانه خراب کنی به اسم"کن کور" روی کار می آید.و تو چه می دانی "کن کور"چیست؟؟اوان جوانی که تقریبا چکیده ی زندگی هرکسی است را طرف خاضعانه،خالصانه،خاشعانه،مجنونانه و کورانه پای یک سری کتاب تست حفظی سبز و بنفش و آبی راه راه  می گذارد و کلاس های مختلف کاملا غیر علمی می رود و علفهای خرس فراوان می دهد و مشاوره های گونه گون می رود و کاملا"داو"طلبانه برای وصال محبوب 10 کیلوی ناقابل چاق می شود و سیستم خواب و خورش به هم می ریزد و افسرده و پژمرده می شود و کور و کچل و پیر می شود و هیچ کس را نمی بیند و کلا یا قبل از آزمون است یا سر آزمون و یا بعد آزمون.و یک دروغ خیلی بزرگ به او می گویند که «کن کور بده و راحت شو که اگر حالا نخوانی بعدا پدرت در می آید»و حقیقت اینست که هرچه بیشتر بخوانی دانشگاه و رشته ی خفن تری قبول می شوی و آنجا پدر جدت هم در می آید...

و اکنون این فرد در قله های نفهمی به سر می برد که نتایج اعلام می شود.در این مرحله ابتدا همه توی ذوقشان می خورد و افسرده اند.حتی یک سال رتبه یک ناراحت بود چرا شیمی اش را صد نزده و نود وهشت زده!وبعد انتخاب هایی می کنند که به درد عمه کوکبشان هم نمی خورد.بر فرض مثال کسی پیدا می شود که اولین سوالش بعد از دیدن رتبه اش اینست که من چی قبول می شم و متاسفانه متاسفانه هیچ ربطی به درصد و زیر گروه ندارد و این روزها همه،همه چیز قبول می شوند و گاهی هستند کسانی که با دو فصل مدار از فیزیک سوم دبیرستان،می رود"برق"....و می بیند چقدر با چیزی که فکرش را می کرد متفاوت است(تقریبا برای هر رشته ای این قضیه صادق است)و چهار ترم می گذرد و هنوز با خودش می گوید«چرا بـــــــرق؟»و جالب است که دوتا دوست هم کلاسی هم دارد.خودش عاشق ادبیات،دیگری عاشق هنر و آن دیگرتری عاشق سینماست. وهمه باهم "مهندسی بـــــــــرق"می خوانند.که به طاق ابروی انتخابش مهندس شد.و بعد همه ی زندگی مهندس خواهد بود....عجب وصله ی نچسبی............

پ.ن.1.بدترین جاهای داستان-که ترجیح دادم در متن اصلی نیاورم- اینجاست که رفقا می روند بدون زحمت همان رشته ها را می زنند دارغوزتپه و بعد انتقالی می گیرند.یا اینکه بورسیه دانشگاه ازاد می شوند و دعوتنامه پشت دعوتنامه و بعد هیچ فرقی با زحمت کشیده ها ندارند.

پ.ن.2.به هیچ کدام از عزیزان توهین نمی کنم.خیلی ها اصلا آفریده شده اند برای فنی جات!ولی خیلی ها هم آفریده نشده اند.خیلی ها هم بهترین انتخاب هایشان را در دوران کنکور می کنند و کاملا هم عاقل و غیر کور هستند.وحتی می توانند بجای کلمه ی کن کور از"راه رسیدن به هدف عالی!!" مثلا استفاده کنند. همه ی سوم شخص ها به واقع اول شخص است.اول شخص مفرد مفرد.

پ.ن.3.اعتراف می کنم هنوز هم عاشق ریاضیات هستم و باهاش حال می کنم و هنوز هم رشته ام را خیلی دوست دارم.بیشتر از همه ی رشته هایی که دیدم و شنیدم.فقط به دردم نمی خورد.

پ.ن.4.سیستم آموزشی ما خیلی ایرادات دارد.مخصوصا برای افراد دغدغه مندتر.ولی این ما هستیم که باید درستش کنیم.وگرنه بقول دکتر عباسی ما چه مزیتی نسبت به نسل های قبل تر یا بعدتر داریم که امام زمان در این دوره ظهور کنند؟؟


از بلاگ سمانه طاقداری

Bavatan.blog.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

دانشجو، "موذن جامعه" هست، "مبدا تحولات" هم هست، "قشر متفکر جامعه" هم هست، اصلا "تعیین کننده ی سرنوشت یک مملکت" هم هست، ولی به شرط آنکه بلد باشد "دانشجو" باشد. که این دوران بشود نقطه عطف زندگی اش.
سال 90 بود که ما دانشجوهای شهر، از رشته ها و دانشگاه های مختلف دور هم جمع شدیم تا تجربیات مان را که در گنجه ی هیچ معلم و مشاوری پیدا نمی شد به اشتراک بگذاریم و کاری کنیم تا دانشجوهای خوبی باشیم و دانشجوهای خوبی روانه ی دانشگاه کنیم، که به قول پیر فرزانه مان: «اگر دانشگاه اصلاح شد، مملکت اصلاح می شود.»

مدیر وبلاگ : خانه دانشجو  

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :